جدید ترین مطالب



ملت عشق

کتاب ملت عشق راخواندم و تا مدتی تحت تاثیرش بودم، مثلا قبل از شروع کلاس فکرمیکردم باید با شاگردانم همچون صدف های گرانبهایی برخوردکنم و عاشق همه شان باشم.....چنددقیقه ای سعی کردم از متدهای روز دنیا برای آدم کردن این موجودات دوپای به شدت شلوغ یعنی همان پسرهای عزیز استفاده کنم ولی کدام متد کدام ملت عشق این جماعت حتی داد و هوارهای هزار ریشتری من رویشان اثری ندارد، بعد از یکی از بلندترین جیغ های بنفش من تنها توانستند برای دودقیقه دندان روی جگرهای مبارکشان  بگزارند و دادو هوار نکنند. بعد از دودقیقه روز از نو روزی از نو.. کلاس بعدی دخترهای خانوم و آرامی بودند که به محض رفتن برق آن رویشان که حتی بدتراز آن روی پسرها بودرا نشان دادند...تامیتوانستند جیغ های بنفش میزدند و همه وسط سالن بالاوپائین میپریند دخترهایی که در روشنایی یک پارچه خانوم های تی تیش بودند در تاریکی هیچ کم از کولی های کوچه و بازار نداشتد